چیستان و داستان(کوتاه و بلند) tag:http://chestandastan.mihanblog.com 2020-02-17T08:27:48+01:00 mihanblog.com دانلود کتاب توطئه برای قتل 2015-11-05T09:06:15+01:00 2015-11-05T09:06:15+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/32 محمّد عسگری شما میتوانید لینک دانلود کتاب توطئه برای قتل را در ادامه مطلب ببینید.
شما میتوانید لینک دانلود کتاب توطئه برای قتل را در ادامه مطلب ببینید.


]]>
کتاب کلیله و دمنه 2015-11-04T10:13:35+01:00 2015-11-04T10:13:35+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/31 محمّد عسگری شما میتوانید لینک دانلود کتاب کلیله و دمنه را در ادامه مطلب ببینید.
شما میتوانید لینک دانلود کتاب کلیله و دمنه را در ادامه مطلب ببینید. ]]>
داستان فلسفی بهلول 2014-12-30T10:42:07+01:00 2014-12-30T10:42:07+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/30 محمّد عسگری روزی بهلول در قبرستان بغداد...منبع:www.chavartoday.blogfa.com

روزی بهلول در قبرستان بغداد...

منبع:www.chavartoday.blogfa.com

]]>
داستان فلسفی راه راه گورخر 2014-12-30T10:37:40+01:00 2014-12-30T10:37:40+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/29 محمّد عسگری از گورخری پرسیدم: «تو سفیدی راه راه سیاه داری، یا اینکه سیاهی راه راه سفید داری؟»گورخر به جای جواب دادن پرسید:....منبع:www.asiafun.ir


از گورخری پرسیدم: «تو سفیدی راه راه سیاه داری، یا اینکه سیاهی راه راه سفید داری؟»
گورخر به جای جواب دادن پرسید:....
منبع:www.asiafun.ir ]]>
داستان فلسفی زیبا 2014-12-30T10:31:55+01:00 2014-12-30T10:31:55+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/28 محمّد عسگری روزی مردی به کنار رودخانه ای رفت ، سرش را بلند کرد و در دل گفت :...منبع:www.smskhor.ir

روزی مردی به کنار رودخانه ای رفت ، سرش را بلند کرد و در دل گفت :...


منبع:www.smskhor.ir

]]>
خدا کجاست؟ 2014-12-29T17:50:10+01:00 2014-12-29T17:50:10+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/27 محمّد عسگری دانشجویی به استادش گفت:استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و...منبع:www.imaz.blogfa.com

دانشجویی به استادش گفت:
استاد! اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و...



منبع:www.imaz.blogfa.com


]]>
معمای لیلی و مجنون 2014-06-13T16:03:43+01:00 2014-06-13T16:03:43+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/26 محمّد عسگری لیلی و مجنون در دو جزیره ی کاملا متفاوت و دور از دسترس همدیگر قرار دارند ! آنها هیچ راه ارتباطی با یکدیگر ندارند مگر تلفن و یک پستچی ! آنها به راحتی می توانند با یکدیگر بوسیله ی تلفن صحبت کنند و از این لحاظ مشکلی ندارند . اما متاسفانه پستچی دزد از آب در اومده و اگر محموله ای که قرار است حمل کند بدون قفل باشد ، محتویات آن را خواهد دزدید و جعبه ی خالی را به مقصد تحویل می دهد ! از قضا قرار است مجنون برای لیلی ، یک هدیه بفرستد . همان طور که گفته شد او فقط می تواند این کار را بویسله ی ه لیلی و مجنون در دو جزیره ی کاملا متفاوت و دور از دسترس همدیگر قرار دارند ! آنها هیچ راه ارتباطی با یکدیگر ندارند مگر تلفن و یک پستچی ! آنها به راحتی می توانند با یکدیگر بوسیله ی تلفن صحبت کنند و از این لحاظ مشکلی ندارند . اما متاسفانه پستچی دزد از آب در اومده و اگر محموله ای که قرار است حمل کند بدون قفل باشد ، محتویات آن را خواهد دزدید و جعبه ی خالی را به مقصد تحویل می دهد ! از قضا قرار است مجنون برای لیلی ، یک هدیه بفرستد . همان طور که گفته شد او فقط می تواند این کار را بویسله ی همان پستچی انجام دهد . پس مجنون مجبور خواهد بود که در جعبه ی حاوی هدیه را قفل کند تا پستچی نتواند آن را باز نماید . اما در اینصورت لیلی قادر به باز کردن جعبه نخواهد بود ! به نظر شما لیلی و مجنون چه نقشه ای باید بکشند تا هدیه به دست لیلی برسد ؟ ( مطمئنا این نقشه کشیدن با تلفن میسر خواهد بود )

توجه :

پاسخ مسئله کاملا منطقی است . پس به دنبال پاسخ های غیر منطقی نباشید .

نمی توان پستچی رو گول زد . مثلا کلید رو در یه جای جعبه قایم کرد تا پستچی آن را نبیند و کلید به دست لیلی برسد . مطمئنا به هر روشی که بخواهند پستچی رو گول بزنند ، پستچی متوجه خواهد شد ! پس پستچی را باهوش فرض کنید !

پستچی در صورت قفل بودن جعبه ، در آن را نمی شکند .

لیلی نمی تواند در جعبه ی حاوی هدیه را که قفل است بشکند .

پاسخ در ادامه مطلب


منبع:http://goldensun.blogfa.com

]]>
داستان طنز خاطره ای از یک دانشجو 2014-05-31T07:26:18+01:00 2014-05-31T07:26:18+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/25 محمّد عسگری ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﺑﺨﺶ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝﺑﻮﺩﯾﻢ . ﺍﺳﺘﺎﺩﻩ (ﺯﻥ) ﺻﺪﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﮐﻪﺧﺠﺎﻟﺘﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺑﯿﺎ ﭘﺎﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﻧﻘﺶ...ادامه در ادامه مطلبمنبع:www.2dayjok.ir ]]> داستان طنز شیخ و مریدان 2014-05-31T07:17:07+01:00 2014-05-31T07:17:07+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/24 محمّد عسگری روزی استادی از فرنگ از شیخ ما پرسید: شما تو ایران....ادامه داستان در ادامه مطلبمنبع:www.2dayjok.ir


روزی استادی از فرنگ از شیخ ما پرسید: شما تو ایران....

ادامه داستان در ادامه مطلب


منبع:www.2dayjok.ir

]]>
داستان طنز طوطی 2014-05-30T18:01:58+01:00 2014-05-30T18:01:58+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/23 محمّد عسگری خانمی یک طوطی خرید. اما روز بعد آن را به مغازه پرنده فروشی برگرداند.او به صاحب مغازه گفت...ادامه در ادامه مطلبمنبع:www.2dayjok.ir
خانمی یک طوطی خرید. اما روز بعد آن را به مغازه پرنده فروشی برگرداند.

او به صاحب مغازه گفت
...
ادامه در ادامه مطلب
منبع:www.2dayjok.ir
]]>
داستان طنز کلید اسرار 2014-05-30T17:55:40+01:00 2014-05-30T17:55:40+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/22 محمّد عسگری ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﻭ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﻥ ! ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﯾﻪﻣﯿﮑﺮﺩ ! ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮﺷﻮ ﺑﮑﺸﻪ ﺍﻣﺎ ...ادامه در ادامه مطلبمنبع:www.2dayjok.ir
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﻭ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﻥ ! ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺮﯾﻪﻣﯿﮑﺮﺩ ! ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮﺷﻮ ﺑﮑﺸﻪ ﺍﻣﺎ ...
ادامه در ادامه مطلب
منبع:www.2dayjok.ir

]]>
داستان طنز عباس کچل 2014-05-30T17:49:42+01:00 2014-05-30T17:49:42+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/21 محمّد عسگری یه روز یه آقایی با بچه ش میرن سینما میبینن جلوشون یه كچل نشسته!آقاهه به بچه ش میگه:...ادامه در ادامه مطلبمنبع:www.2dayjok.ir


یه روز یه آقایی با بچه ش میرن سینما میبینن جلوشون یه كچل نشسته!
آقاهه به بچه ش میگه:...

ادامه در ادامه مطلب


منبع:www.2dayjok.ir

]]>
داستان طنز نامه گوسفند به مادرش 2014-05-30T17:43:30+01:00 2014-05-30T17:43:30+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/20 محمّد عسگری ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ،ﺑﻊ! ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻗﺼﺎﺏﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺳﭙﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺷﺪ. ﺣﺎﺝ ﺭﺣﯿﻢ ﻗﺼﺎﺏ...ادامه دالستان در ادامه مطلب.منبع:www.2dayjok.ir
ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ،ﺑﻊ! ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻗﺼﺎﺏﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺳﭙﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺷﺪ. ﺣﺎﺝ ﺭﺣﯿﻢ ﻗﺼﺎﺏ...
ادامه دالستان در ادامه مطلب.
منبع:www.2dayjok.ir
]]>
چیستان 2014-05-30T17:34:40+01:00 2014-05-30T17:34:40+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/19 محمّد عسگری  ۱: آن چیست که همیشه دستش به کمرش است و ایستاده ؟ ۲ : من یار مهربانم داناو خوش بیانم     گویم سخن فراوان با آنکه بی زبانم هر مشکلی که داری ، مشکل گشای آنم     پندت دهم قراوان من یار پند دانم من دوستی هنرمند، با سود و بی زیانم     از من مباش غافل ، من یار مهربانم ۳ : کوچیک کوچیک، دماغ کوچینک ! ۴ : آن چیست که پای کوه نشسته و عمامه بسردارد؟ ۵ : راه میره بیابون، بار میکشه فراوون، خار میخوره بجای نون ۶ : زردم و زبرم، زیر زمین معتبرم، کلاه سبزی  ۱: آن چیست که همیشه دستش به کمرش است و ایستاده ؟

۲ : من یار مهربانم داناو خوش بیانم     گویم سخن فراوان با آنکه بی زبانم
هر مشکلی که داری ، مشکل گشای آنم     پندت دهم قراوان من یار پند دانم
من دوستی هنرمند، با سود و بی زیانم     از من مباش غافل ، من یار مهربانم

۳ : کوچیک کوچیک، دماغ کوچینک !

۴ : آن چیست که پای کوه نشسته و عمامه بسردارد؟

۵ : راه میره بیابون، بار میکشه فراوون، خار میخوره بجای نون

۶ : زردم و زبرم، زیر زمین معتبرم، کلاه سبزی به سرم !

۷ : چه خزنده خطرناکی است که اگر آنرا وارونه کنیم رام می شود؟

۸ : اولم این سر گاو دومم آن سر گاو     سومم آخر روز چهارم دوم هنوز
بر سرم چون شاخه هاست     تو ی جنگل کاج هاست

۹ : کاسه که سرداره، سرکله سیر داره؟

۱۰ : آن چیست که یک پا دارد و سه چشم ؟

۱۱ : بدیدم در دهان دوست چیزی     بگفتم چیست؟ گفتا اینچنین او
دو حرف اول آن اول کاه     دو حرف آخرش پایان آهو

۱۲ : آن چیست که گرگ دو تا دارد اما سگ یکی؟

۱۳ : آن چیست که اول سرش را میبرند بعد بخاطرش گریه می کنند؟

۱۴ : آن چیست لباس سیاهی به تنش، کلاه سبزی به سرش ؟

۱۵ : منم آن میوه ای که هر که خورد     می خورد بی حساب ویتامین
اولم هست حرف اول سیر     دومم هست حرف دوم چین
سوم حرف آخر آب است     گر تو بشناختی کنم تحسین

۱۶ : عجایب لعبتی دیدم یه دریا که بر آب روان می رفت و می جست بگفتم چیست نامت ؟ گفب خواهی اگر بر نام من یابی کنون دست دو حرف اولم آغاز مار است دو حرف آخرم آغاز هیچ است

۱۷ : اولم آخر پلنگ است که زیبا وقت جنگ است دومم آخر شیر است که بر جنگل امیر است سومم میان ببر است چه طوفان و چه ابر است آخرم آخر گریه است ولی مایه خنده است با بچه ها همبازیم چه نازیم ، چه نازیم مشنگم و قشنگم گه خیلی شوخ و شنگم

۱۸ : آن چیست که بالا پرتاب کنی پایین می پرد ، پایین بزنی بالا می پرد؟

۱۹ : آن چیست که وقتی هوا گرم می شود لباس می پوشد ، وقتی هوا سرد می شود لباسش را بیرون می آورد؟

۲۰ : صد دانه یاقوت دسته به دسته با نظم و ترتیب یک جا نشسته هر دانه ای هست خوش رنگ و درخشان قلب سفیدی در در سینه آن یاقوتها را پیچیده با هم در پوششی نرم پروردگارم

۲۱ : این چیه که مورچه داره ، اما مار نداره ؟

۲۲ : برگ سبز چمنی، ورق ورق تو می شکنی!

۲۳  : چه حیوان درنده ایست که از هر طرف نگاهش کنید آدم را می درد؟

۲۴ : حرف اولم اول فیل است حرف دومم ازسر نیل است حرف سومم سوم عاج است حرف چهارم میان کاج است حرف پنجمم اول نیز است بگویید پس چه چیز است؟

۲۵ : مرا جای باشد به هر خانه ای کنم موشها را به شبها شکار تو خواهی بیابی اکر نام من سر گرگ را بر سر به بگذار

۲۶ : اول وآخرم اول قند میانم آش- بهمین خیال باش

۲۷ : آن چیست که تا اسمش را می آورند می شکند؟

۲۸ : آن چیست که همه آنرا دارند ؟

۲۹ : آن چیست که اول دین است اولش باء و آخرش میم است ؟

۳۰ : آن چیست که چیستان است در دست لینچان است ( به یاد لینچان  )

پاسخ در ادامه مطلب


منبع:www.kutini.com

]]>
معما جالب 2014-05-30T17:10:26+01:00 2014-05-30T17:10:26+01:00 tag:http://chestandastan.mihanblog.com/post/18 محمّد عسگری ده تا پرنده نشسته بودند روی سیم برق . یه شکارچی میاد یه تیر میزنه به یکیشون. چند تا پرنده روی سیم باقی میمونند ؟؟؟؟؟ (پاسخشو بخونین جالبه)منیع:www.forum.98ia.com ده تا پرنده نشسته بودند روی سیم برق . یه شکارچی میاد
یه تیر میزنه به یکیشون.
چند تا پرنده روی سیم باقی میمونند ؟؟؟؟؟
(پاسخشو بخونین جالبه)
منیع:www.forum.98ia.com ]]>